کاریوکاها cariocas مهمان برنامه فروردین

کاریوکاها cariocas: مهمان برنامه فروردین پنجشنبه لیلا اوتادی دورهمی مهران مدیری

گت بلاگز اخبار حوادث جزییات زندگی متهم به قتل آتنا

دادستان اردبیل اعلام کرده ‌است پرونده قتل آتنا، دختر پارس‌آبادی، به صورت خاص بررسی می‌شود و شرح این قتل و دیگر قتل‌هایی که متهم انجام داده، به مردم اطلاع‌رسانی

جزییات زندگی متهم به قتل آتنا

عبارات مهم : اعدام

دادستان اردبیل اعلام کرده است پرونده قتل آتنا، دختر پارس آبادی، به صورت خاص بررسی می شود و شرح این قتل و دیگر قتل هایی که متهم انجام داده، به مردم اطلاع رسانی می شود.

شرق در ادامه نوشت: “گفته های دادستان در حالی است که روز شنبه مدیر قوه قضائیه در دستوری خاص به دادگستری اردبیل، مسئولان قضائی اردبیل را موظف کرد که پرونده قتل آتنا را در مناسب ترین وقت و به صورت خاص پیگیری کنند.

این در حالی است که خانواده اسماعیل، متهم به قتل، نیز اعلام کردند در کنار خانواده آتنا هستند و با آنها همدردی کرده و خواستار مجازات اسماعیل هستند. هرچند شرایط جهت این خانواده بسیار سخت است و اخبار رسیده حاکی از آن است که اعضای خانواده اسماعیل اوضاع روانی مناسبی ندارند و دختر و پسر بزرگ اسماعیل شوکه شده است و تصویر العمل هایی روانی شدیدی دارند ولی برادر اسماعیل به خبرنگار ما گفته بود: مردم باید حساب آنها را از اسماعیل جدا کنند و اشتباه اسماعیل را به پای آنها ننویسند.

جزییات زندگی متهم به قتل آتنا

اهالی محله قدیمی منزل پدری اسماعیل می گویند اعضای خانواده او مردمانی آرام و محترم بودند و بعد از آشکارشدن این قتل ها مجبور شدند منزل ارزش را رها کنند و بروند. یکی از همسایه ها می گوید نخستین روزی که مشخص شد اسماعیل قاتل هست، خانواده اش از وحشت اینکه به منزل ارزش حمله شود، درها را بسته و هیچ کدامشان بیرون نیامدند و حتی چراغ منزل را هم خاموش کردند. در نهایت یکی از همسایه ها برایشان نان و مواد غذایی خرید و به آنها داد. فردای آن روز هم مخفیانه شهر را ترک کردند.

وضعیت شهر پارس آباد کمی آرام شده است و مردم با توجه به دستورات خاص ای که داده شده، احساس امنیت بیشتری می کنند ولی همچنان به خاطر آتنا ماتم زده هستند. پدر و مادر آتنا می گویند اهالی شهر آنها را در این مصیبت تنها نگذاشته اند و هر روز علاوه بر اقوام و نزدیکان ارزش اهالی شهر هم به دیدن آنها می آیند.

دادستان اردبیل اعلام کرده ‌است پرونده قتل آتنا، دختر پارس‌آبادی، به صورت خاص بررسی می‌شود و شرح این قتل و دیگر قتل‌هایی که متهم انجام داده، به مردم اطلاع‌رسانی

مادر آتنا به حدی در این چند روز مویه و گریه کرده است که حنجره اش قدرت بیرون دادن صدایش را ندارد و با صدایی گرفته و آرام هنگامی که می خواهد دختر کوچکش را صدا بزند، ناخودآگاه نام دختر بزرگش آتنا بر زبانش جاری می شود. دیگر نای گریه کردن هم ندارد. به نقطه ای خیره می شود، مویه می کند و صورتش غرق اشک می شود. ضجه می زند و به زبان ترکی دخترش آتنا را صدا می زند: «آتنا برگرد مگر نگفته بودی برایت تولد بگیرم؛ دختر قشنگم برگرد». ناگهان با دست به سر و صورتش می کوبد، زنان سیاه پوش دورش جمع می شوند تا کمی او را آرام کنند. شهلا، یکی از زنان فامیل، می گوید: «پنجم تیر تولدش بود.

دو سال نتوانستند برایش تولد بگیرند؛ چون هر سال یکی از اقوام ارزش فوت کرده بود. امسال آتنا به مادرش گفته بود دیگر عزادار کسی نیستیم و از او خواسته بود برایش مراسم خوش حالی تولد بگیرند». صدایش به لرزه می افتد و صورتش پر از اشک می شود. آسنا، خواهر چهارساله آتنا، چند قدم آن طرف تر در حال بازی کردن هست. هنگامی که فرزند ها صدای خنده ارزش بلند می شود، رو به آنها می کند و می گوید: «نخندید، مگر نمی دانید آتنا مرده است». این را می گوید و آرام به بازی خود ادامه می دهد.

مادر یکی از دوستان آتنا می گوید: «روزی که آتنا گم شد، همسرم همراه با پدر آتنا تا ساعت پنج صبح دنبالش گشتند. زمانی که او را پیدا نکردند، به اداره پلیس رفتند و عنوان را به آنها گفتند. پریناز، مادر آتنا، تا لحظه آخر امیدوار بود آتنا برگردد، جهت پیدا شدنش النگو های دختر کوچکش را نذر کرده بود».

جزییات زندگی متهم به قتل آتنا

دخترش را نشان می دهد: «همبازی آتنا بود. با هم بزرگ شدند، از آن روز که آتنا گم شده، یکسره از خاطراتی که با هم داشتند، حرف می زند. امروز به من می گفت مامان راست می گویند آتنا چند روز دیگر برمی گردد؟». کمی مکث می کند و اشک هایش را پاک می کند. تعدادی از زنان در مجلس ختم راجع به مادر اسماعیل حرف می زنند: «اسماعیل با این کار خانواده خودش را هم قربانی کرد. مادرش خیلی زن خوبی است». «آن روز که همه جهت پیداشدن آتنا در مسجد دعا می کردند، مادر اسماعیل قرآن روی سرش گذاشته بود و دعا می کرد هرکسی آتنا را دزدیده، سریعتر رازش فاش شود؛ حتی اگر آن شخص از نزدیکان خودش باشد».

خاله بزرگ آتنا تلاش می کند با دادن چند قرص آرام بخش به خواهرش کمی او را آرام کند. بعد از آن به گوشه ای می رود و گریه می کند: «آتنا را خیلی دوست داشتم. او هر لحظه راجع به آینده اش با من حرف می زد و می گفت خاله می خواهم درس بخوانم و زن دکتر بشوم. من از آمپول می ترسم، جهت همین به مریض هایم قرص می دهم، نه آمپول».

دادستان اردبیل اعلام کرده ‌است پرونده قتل آتنا، دختر پارس‌آبادی، به صورت خاص بررسی می‌شود و شرح این قتل و دیگر قتل‌هایی که متهم انجام داده، به مردم اطلاع‌رسانی

مربی مهدکودک آتنا کمی آن طرف تر اشک می ریزد و بی قراری می کند: «آتنا خیلی دختر باهوش و مؤدبی بود. آتنا خیلی فرزند معصومی بود. بعد از اتمام دوره پیش دبستانی در کلاس زبان عضویت کرد و می خواست تابستان زبان بخواند. چند روز بعد از آن تصویر آتنا را درحالی که زیر آن نوشته شده است بود «گمشده» و خانواده اش دنبالش می گشتند، در اینترنت دیدم، با دیدن تصویر آتنا شوکه شدم. باورم نمی شد. با مادرش تماس گرفتم و متوجه شدم خبر درست هست. بعد از آن روز خانواده فرزند ها با من تماس می گرفتند.

سراغ آتنا را از من می گرفتند. اول فکر کردیم به خاطر طلاهایش او را دزدیده اند و امیدوار بودیم پیدا بشود؛ ولی تقریبا بعد از ٢٠ روز گفتند به قتل رسیده. اصلا باورم نشد، شوک بزرگی بود. بعد از شنیدن این خبر حالم خیلی بد شد. هرگز فکر نمی کردم چنین آدمی در شهر ما و میان ما زندگی می کند. چطور آدم می تواند این بلا را سر دختر فرزند اي معصوم بیاورد. هر بلایی هم سر قاتل بیاورند، کم هست. حالا فقط از خدا می خواهم به خانواده اش صبر بدهد». از کیف مشکی که کنارش هست، تلفن همراهش را بیرون می آورد و فیلم روز آخر دوره پیش دبستانی آتنا را نشان می دهد. «از آن روز فقط فیلم ها و نقاشی های آتنا را نگاه می کنم و گریه می کنم».

جزییات زندگی متهم به قتل آتنا

مغازه دوست پدر آتنا

لباس مشکی به تن دارد در گوشه ای از مغازه نشسته و به گوشه ای خیره شده است هست. حتی صدای پای دختربچه کوچکی که با مادرش جهت خریدن لباس وارد مغازه شده است اند هم او را از فکر و خیال بیرون نمی کشد. دختربچه بدون اینکه بداند در چند قدمی این مغازه، آتنا مورد آزار و اذیت قرار گرفته هست، لباس صورتی رنگی را به مادرش نشان می دهد. زمانی که قیمت لباس را از حسن، صاحب مغازه، می پرسند از جایش بلند می شود.

حسن از دوستان قدیمی بهنام پدر آتنا هست، او می گوید: «مرگ آتنا شوک بزرگی جهت ما بود. از روزی که آتنا گم شد، هر روز با بهنام دنبالش می گشتیم تا اینکه اسماعیل دستگیر شد. مغازه اسماعیل چند متر با مغازه من فاصله دارد. تقریبا هر روز او را می دیدم. همه مغازه داران این راسته از او شاکی بودند، مرد خوبی نبود. هر لحظه از میوه فروشی که در همسایگی اش بود، دزدی می کرد. بعد از گم شدن آتنا چند بار با من حرف زد و گفت آتنا مثل دختر خودم است اگر کمکی از من بر می آید، بگوید. آن روزها هرگز نمی دانستم با قاتل آتنا حرف می زنم.

بعد از چند روز یک نفر خودش را حلق آویز کرد. اسمش خبر بود. همه فکر کردند کار همان مرد هست. مدتی پیش از همسرش جدا شده است و معتاد بود. فکر می کنم خودش از این زندگی اش خسته شده است بود. بعد از دستگیرشدن اسماعیل، دوستانم به من می گفتند اسماعیل را هر لحظه در جمع مردمی که جهت پیداکردن آتنا کمک می کردند، دیده اند و همش آن اطراف پرسه می زد و از مردم اطلاعات می گرفت. روزی هم که خبر مرد، معتادی که در پارس آباد خودکشی کرد، جزء نخستین نفرهایی بود که خودش را به آنجا رساند. حتی یکی از دوستانم به من گفت اسماعیل آنجا تلاش می کرد بگوید خبر بلایی سر آتنا آورده است جهت همین خودکشی کرده. بعد از اینکه خبر خودکشی کرد، همه فکر می کردند او از آینده آتنا خبر داشته است و به همین خاطر خودش را کشته.

زمان گم شدن آتنا شایعات زیادی در شهر پیچید، عده ای می گفتند یک فرد بانه ای که پدرش به او بدهکار هست، او را دزدیده هست. یک عده می گفتند داعش بلایی سرش آورده. حتی تعدادی از مردم شایعه کرده بودند پدرش آتنا را فروخته؛ درحالی که بهنام عاشق آتنا بود». آهی می کشد و کمی مکث می کند: «بعد از اینکه مأموران پلیس دوربین های اطراف را بررسی کردند، اسماعیل مظنون مهم پرونده آشنا شد. به نظر من اسماعیل انسان باهوشی بود و جهت قتل هایش برنامه ریزی می کرد؛ به همین خاطر بعد از قتل اول و دوم دستگیر نشد. حتی زمانی هم که در بازداشتگاه بود، به همسرش خبر رسانده بود من مواد مخدر در پارکینگ دارم تا او جسد را پیدا کند و آن را مخفی کند؛ ولی همسرش همه چیز را به برادر اسماعیل گفت و آنها هم مأموران را در جریان گذاشتند.

همسایه های متهم به قتل از سال های آشنایی می گویند

پدر، مادر و برادران اسماعیل منزل را ترک کرده اند و کسی داخل ساختمان نیست. چند مرد داخل آژانس نشسته اند و با یکدیگر راجع به اتفاقاتی که در پارس آباد افتاده هست، حرف می زنند. یکی از آنها که لباس مشکی به تن دارد، می گوید: «نزدیک ٢٠ سال است که خانواده آنها را می شناسم. خودش را خیلی کم می دیدم؛ ولی خانواده اش را خوب می شناسم، انسان های آبرومندی هستند. شنیده بودم که قبلا می خواسته به یک دختر تجاوز کند؛ ولی یکی از همسایه ها متوجه شد و دختر را از دست اسماعیل نجات داد. برادر کوچکش خیلی مرد خوبی هست. پدرشان سال هاست در ترمینال پارس آباد جارچی است».

درحالی که به ما چای تعارف می کند، ادامه می دهد: «یکی از عمو هایش را چندین سال قبل اعدام کردند. یکی از همسایه ها می گفت عموی اسماعیل یکی را به قتل رسانده هست؛ جهت همین هم اعدام شد؛ ولی من راست و دروغش را نمی دانم. هنگامی که آتنا گم شد، اصلا فکرش را هم نمی کردیم اسماعیل او را دزدیده باشد. هنوز هم باورمان نمی شود. آن روزها همه مردم شهر متأسف بودند. برادران اسماعیل هم مثل همه ما ناراحت بودند؛ حتی برادران او هم تصویر آتنا را روی پروفایل خبر رسان تلگرام ارزش گذاشته بودند. اصلا قیافه اسماعیل نشان نمی داد که قاتل باشد. یکی از برادرانش خیاط هست. هر لحظه او را در محل می دیدم؛ ولی از آن روز که گفته شد اسماعیل آتنا را به قتل رسانده، دیگر هیچ یک از افراد خانواده اش را در محل ندیدیم. آنها همه به خاطر داشتن چنین برادری ناراحت هستند».

کمی آن طرف تر از آژانس مرد میان سالی با موهای کم پشت در محل قدم می زند: «از سال ٦٩ اسماعیل و خانواده اش را می شناسم. اسماعیل خیلی وقت است از این محل رفته. بچگی آرامی داشت زیاد با کسی حرف نمی زد، خیلی سریع درسش را ول کرد و به کار رنگرزی مشغول شد. در کار خودش خیلی حرفه ای بود. حدود ٢٠ سال پیش هم یک فرزند را به زور به منزل آورده بود. همسایه ها ریختند سرش و نزدیک بود او را بکشند. بعد از آن ماجرا همسر اولش از او طلاق گرفت. آن وقت خانواده شاکی که یک دختر فرزند کوچک بود، به خاطر آبرویشان شکایت ارزش را ادامه ندادند».

درست نزدیک منزل پدری اسماعیل دختر فرزند کوچکی وارد سوپرمارکت می شود . هزار تومانی را که در دستش مچاله کرده هست، به دست مرد جوانی که در مغازه کار می کند، می دهد و از یخچال یک بستنی برمی دارد. مرد جوان می گوید که او را می شناسد: «اسماعیل شخصیت مرموزی داشت. فقط هنگامی که به منزل پدری اش می آمد، او را می دیدم. خانواده اش هر لحظه از این مغازه خرید می کردند. مادرش خیلی زن مؤمن و خوبی است.

خیلی از همسایه ها اگر بیماری داشتند، به منزل ها آنها می رفتند تا مادر اسماعیل برایشان دعا بخواند و اصلاح پیدا کنند. همه برادرانش را می شناسم. یکی از برادرانش دوست صمیمی من هست؛ ولی از آن روز به بعد کسی از آنها خبر ندارد. هر کسی چیزی می گوید. یک عده می گویند به تبریز رفته اند و یک عده می گویند رفته اند به اردبیل. اسماعیل چند سابقه کیفری داشت؛ ولی زمانی که پلیس او را به خاطر قتل یک زن بازداشت کرده بود، آزادش کردند و دادگاهی نشد. شاید اسماعیل به تعداد بیشتری از زنان و فرزند ها تجاوز کرده باشد؛ ولی قربانیان به خاطر آبروی ارزش شکایت نکرده باشند. زمانی که اسماعیل دستگیر شد، ما فکر می کردیم چون مغازه اش نزدیک محل کار پدر آتنا بود، به او مشکوک شدند».

خانه و پارکینگ منزل اسماعیل، متهم به قتل دختر هفت ساله پارس آبادی، پلمب شده است هست. منزل در شهرک فجر پارس آباد هست. چند مرد در گوشه ای از خیابان ایستاده اند. مرد جوانی به آنها سلام می کند و وارد جمع ارزش می شود. یکی از آنها که خانواده اسماعیل را خوب می شناسد، می گوید: «١٥ سال است که همسایه اسماعیل هستم. ١٠ سال پیش زمانی که من دبیرستانی بودم، با یک زن رابطه نامشروع داشته. آن وقت یک سال به زندان رفت. آن وقت هم زن و فرزند داشت. شنیدم پدرش گفته بود اگر اسماعیل آزاد بود، ما خودمان اعدامش می کردیم. اسماعیل هر روز ساعت ٩ صبح از منزل بیرون می رفت و شب دیروقت به منزل برمی گشت».

اسماعیل قصد ازدواج مجدد داشت

شش ماه پیش خانمی جوانی که تقریبا ٣٠ ساله بود، به این محل آمد و راجع به اسماعیل تحقیق می کرد. آن روز من در حال رفتن به محل کارم بودم که آن زن جوان را دیدم. راجع به اسماعیل از من پرسید و گفت مدتی پیش اسماعیل به خواستگاری یکی از زنان فامیل ارزش که در روستایی اطراف پارس آباد زندگی می کند، رفته هست. زمانی که به او گفتم اسماعیل زن و فرزند دارد، جا خورد و گفت که اسماعیل به آنها گفته سال ها پیش همسرش را طلاق داده است و تنها زندگی می کند. در کل آدم خوبی نبود.

جدیدا یک فیلم در اینترنت پخش شده است است که نشان می دهد اسماعیل در حال دزدی از مغازه همسایه اش هست. متأسفانه زمانی که مأموران اسماعیل را بازداشت کردند، از ما که همسایه او هستیم، تحقیق نکردند. من شنیدم به مأموران گفته بود که پارکینگ مال خودش نیست و مأموران آنجا را نگشته بودند. شاید اگر از ما تحقیق می شد، می توانستیم به آنها کم کنیم تا راز گم شدن آتنا سریعتر فاش شود».

سری تکان می دهد و ادامه می دهد: «شب قبل از پیداشدن جسد آتنا، برادر اسماعیل را دیدم، صورت اش خیلی وحشت زده بود. فکر کنم همان شب جسد آتنا را پیدا کرده بود، جهت همین خیلی آشفته به نظر می رسید. فقط یک سلام وعلیک کردیم و سریع از کنارم رد شد. فردای آن روز ساعت هفت صبح دیدم برادر اسماعیل که مستأجرش بود، همراه زن و فرزند اش و خانواده اسماعیل از منزل خارج شدند و منزل را ترک کردند. ساعت پنج عصر هم مأموران وارد منزل شدند و جسد آتنا را کشف کردند. آن روز همه مردم شهر به اینجا آمده بودند و فریاد می زدند اعدام، اعدام. من شنیدم از زمانی که مشخص شده است اسماعیل قاتل آتناست، منزل های این محل افت قیمت پیدا کرده اند».

مزار آتنا زیر لایه قطوری از گل های قرمز، زرد و سفید پنهان شده است هست. زن میان سالی همراه با دختر، داماد و نوه اش به مزار آتنا نزدیک می شوند. روی زمین زانو می زند، اشک از چشم هایش جاری می شود و زیرلب دعا می خواند: «ساکن پارس آباد هستم، خانواده آتنا را نمی شناسم، ولی از آن روزی که شنیدم چه اتفاقی جهت آتنا افتاده هست، آرام و قرار ندارم، جهت همین به اینجا آمده ام تا برایش دعا کنم».

درحالی که اشک گوشه چشمش را پاک می کند، ادامه می دهد: «وقتی این خبر را شنیدم، بسیار ناراحت شدم و قندم اوج رفت. نتوانستم در منزل بمانم، چادرم را سرم کردم و به منزل آتنا رفتم تا در کنار خانواده اش باشم. زمانی که آتنا گم شده است بود و همه دنبال او می گشتند، من به امامزاده «سیدعلیش» آمدم و نذر کردم که آتنا پیدا شود. هرگز فکر نمی کردم یکی از مردم پارس آباد بلایی سر آتنا آورده باشد. اسماعیل آبروی شهرمان را برد. سزای او فقط فوت هست. من به عنوان یکی از شهروندان این شهر حاضر هستم جهت اعدامش کمک کنم، حتی اگر تفاضل دیه بخواهند، من کمک می کنم تا قاتل آتنا اعدام شود. اعدام جهت این آدم کم است.”

واژه های کلیدی: اعدام | فرزند | خانواده | دزدی از مغازه | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs